
دگر قلبم برای هیچ حسی جا نمیخواهدنمیگیرد تپش های پر از گرما نمیخواهدشبیه تکه کوهی یخ میان وادی سرمانگاهش در افق مانده ،ولی فردا نمیخواهداگر چه محکم و آرام میبینند ما را این مبصرهاولی در قاب دنیایش مرا شیدا نمیخواهدنمی بیند ،نمی آید ، نمی داند ، نمیخواهدشبیه یوسف کنعان ذلیخا را نمیخواهدمن از دیروز وامروزم فقط یک نکته فهمیدمکه عاشق در خیالات است وجز ،جانا نمی خواهدکبوتر و بودم و خسته ، غروب و شهرِ دل ساکتنرفته راه برگشتم ،غمم حاشا نمیخواهد#فاطمه_مقامی + نوشته شده در پنجشنبه سوم خردا...
ادامه مطلب