دگر قلبم برای هیچ حسی جا نمیخواهد
نمیگیرد تپش های پر از گرما نمیخواهد
شبیه تکه کوهی یخ میان وادی سرما
نگاهش در افق مانده ،ولی فردا نمیخواهد
اگر چه محکم و آرام میبینند ما را این مبصرها
ولی در قاب دنیایش مرا شیدا نمیخواهد
نمی بیند ،نمی آید ، نمی داند ، نمیخواهد
شبیه یوسف کنعان ذلیخا را نمیخواهد
من از دیروز وامروزم فقط یک نکته فهمیدم
که عاشق در خیالات است وجز ،جانا نمی خواهد
کبوتر و بودم و خسته ، غروب و شهرِ دل ساکت
نرفته راه برگشتم ،غمم حاشا نمیخواهد
#فاطمه_مقامی
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 28