این زمین سرد غرش میکند با صد تکان
سقف خانه ناگهان پر میزند در آسمان
خواب بودیم و نفهمیدم هیچ از هیچ را
لابه لای سنگها له میشود هراستخوان
سردی و تاریکی و ترس و خیال مرگ بود
هر نفس مهلت بخواهد از برای بود جان
وضع حمل مادری در لحظه ی مردن شود
آیه ای از زندگی در پیش چشمان جهان
باورش سخت اما میشود تصویر کرد
هر چه تو خواهی مقدر میشود عین همان
گوشه های قدرتت شاید که یادآور شود
هستی فانی ندارد ارزش کفر زمان
ما نه میمانیم و نه، با خود پشیزی میبریم
یاد تو در قلبهای ما شود شرط امان
یک کبوتر وقت دلتنگی ندارد چاره ای
محو میگردد به سمتِ آسمان بی کران
فاطمه_مقامی
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74