
در سینه ام آتشفشانی خواب و سرد استاین دل از آوار زمان روییده ، مرد استطوفان و سیل و زلزله بسیار دیدهاما فراموشی همیشه راه درد استعشق و محبت ، در به سوی آسمانهاستسرخی صورت از گزار روی زرد استدر کوچه ی احساس من هر شب عروسی ستاما خیالم در جهانت دوره گرد استدنیا از اول تا همین الان الان بازی منچ و مارو پله ،تخته نرد استشاید شبی در فکر خورشید دم صبحدل بین ماندن یا که رفتن در نبرد استاما همیشه یک کبوتر جلد و آرامدر راه لانه محکم و پروانه گرد است#فاطمه مقامی +...
ادامه مطلب