منم برگ غریبِ زر د پاییز شدم افسانه ای بی تو غم انگیز
اگر خاموش و سرد و بی صدایم گذشته رقص میکردم دل انگیز
منم راضی به پیشانی نوشتم ولی پر دلهره از غصه لبریز
صدای خش خش قلب صبورم تمنا میکند از او نپرهیز
مرا با بوی باران حرف هائیست دلم تنگ و نگاهم سوی تو هیز
کمر در دست بادم بود روزی شبیه یک کبوتر سوی جالیز
فراموشم نکن در چرخ ایام منم برگ غریب زرد پاییز #فاطمه مقامی |
منم برگ غریبِ زر د پاییز
شدم افسانه ای بی تو غم انگیز
اگر خاموش و سرد و بی صدایم
گذشته رقص میکردم دل انگیز
منم راضی به پیشانی نوشتم
ولی پر دلهره از غصه لبریز
صدای خش خش قلب صبورم
تمنا میکند از او نپرهیز
مرا با بوی باران حرف هائیست
دلم تنگ و نگاهم سوی تو هیز
کمر در دست بادم بود روزی
شبیه یک کبوتر سوی جالیز
فراموشم نکن در چرخ ایام
منم برگ غریب زرد پاییز
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83