امدی جانم بگیری یا که درمانم کنی؟
چون کبوترهای عاشق مست و حیرانم کنی!!
امدی در وسعت چشمان دریاگون خود
همچو موجی سوی اغوشت غزلخوانم کنی ؟
امدی تا در گذار لحظه های ما شدن
چون هوای ویس و رامین رنگ طوفانم کنی؟
امدی آشفته تر از این کنی حال مرا
چون کویر تشنه ای دلتنگ بارانم کنی?
امدی اما چرا رفتن برایت ساده بود؟
همچو بادی در خیال خود پریشانم کنی ؟
امدی اما چرا در این سراب لحظه ها
زهر تلخ بی وفایی شیره ی جانم کنی
امدی اما خیال ماندت در سر نبود
تا میان خاطرات خویش زندانم کنی
فاطمه مقامی
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104