در غروبی سرد با عطری جدید
از کنارم رد شدو من را ندید
او نگاهم را نوازش کرد و رفت
در سرم بانگ صدایش می دوید
آسمان چشم من باران گرفت
ساز قلبم عاشقانه می تپید
چهره اش زرد وکبود و بی رمق
شانه هایش خستگی را می کشید
مثل یک کابوس رنگ دلهره
در خیابان لحظه ای شد ناپدید
در عبور خاطراتش ناگهان
آه من در صور حسرت می دمید
ای کبوتر پر بزن از سرنوشت
هر کجا باشد به او خواهی رسید
فاطمه مقامی
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 100