در سینه ام آتشفشانی خواب و سرد است
این دل از آوار زمان روییده ، مرد است
طوفان و سیل و زلزله بسیار دیده
اما فراموشی همیشه راه درد است
عشق و محبت ، در به سوی آسمانهاست
سرخی صورت از گزار روی زرد است
در کوچه ی احساس من هر شب عروسی ست
اما خیالم در جهانت دوره گرد است
دنیا از اول تا همین الان الان
بازی منچ و مارو پله ،تخته نرد است
شاید شبی در فکر خورشید دم صبح
دل بین ماندن یا که رفتن در نبرد است
اما همیشه یک کبوتر جلد و آرام
در راه لانه محکم و پروانه گرد است
#فاطمه مقامی
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88