باران

خرید بک لینک

باران

کویر تشنه ای هستم فقط در حسرت باران

خدایا این غم هجران کجا کی میرسد پایان

چرا باران نمی شویی ز جانم غصه هایم را

ببر از خاطرات من هر آنچه مانده است از آن

سر تعظیم آوردم در آنچه بوده در تقدیر

ولی هر لحظه یاد او درونم می دهد جولان

سزاوار غم و درد چنین سنگین نبودم من

فلک دادم نگیری می شوم لادین بی ایمان

شکایت میبرم از تو به ابر و آسمان و ماه

کبوتر بچه ای هستم اسیر دست این طوفان

دلم در بند مهرت بود ولی بازیچه ام کردی

دلت آمد بیندازی مرا در قعر این زندان

کویر سینه ام خشک و دلم یخ بسته از سرما

غم پنهان قلبم را کند شاید غزل درمان

#فاطمه مقامی

دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 8:28

صفحه بندی