خیال تو ...
نشستم در خیالم روبه رویت
نگاهم میزند چرخی به سویت
در این سرمای حزن انگیز پاییز
بهاری گشته ام در باغ مویت
جدایی بین ما حرفی ندارد
کبوتر وار می ایم به کویت
نمیخواهم نرو، چایی نیاور
مرا غرقم بکن در عطر و بویت
اگر رسم ادب مهمان نوازیست
منم تشنه به حرف و گفتگویت
اگر صد سال دیگر بگذرد باز
نگردم خسته دل ازجست و جویت
بیا مستم کن از جام دو چشمت
که هستم در خیالم روبه رویت
فاطمه مقامی
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 100