مرز بیقراری

خرید بک لینک

دردِ زخم کهنه ای را یادگاری میبرم

سینه را هرشب به مرز بیقراری میبرم

آخر دنیا برایم سوز هجران تو است

زهر دوری را فقط با میگساری میبرم

لحظه ها مست و فراموشی پناهم میشود

من خیال نعشگی را در خماری میبرم

هر چه میگویم کسی اصلا نمیفهمد مرا

عمر باقی را به سوی شرمساری میبرم

دل گره خورده به ایوانی که رویا بافتیم

کنج این ایوان ز خود من هوشیاری میبرم

شرط پرواز کبوتر آسمانِ آبی است

بی تو خود را در قفس من اختیاری میبرم

من درخت بخت خود را با تبر از جا زدم

درد زخم کهنه ای را یادگاری میبرم

دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:02

صفحه بندی