در قرنطینه ی عشق تو بدام افتادم
زال دوران منم و در پی سام افتادم
دل زخمی و سری خسته از افکار نهان
بی تو در معرکه ی مردم شام افتادم
رسم دنیا شده بیماریِ بد عهدی و غم
در چنین درد بزرگی پی نام افتادم
هر کجا رد شده ام قلب مرا رنجاندن
مثل قلیان ترک خورده ز کام افتادم
به جهانی که در آن پر شده از رنج و عذاب
خواب دیدم نکند میوه ی خام افتادم
بی پرو بالم و تنها و کمی دل نگران
چون کبوتر که دمی از سر بام افتادم
فاطمه مقامی
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114